۱. شکاف میان «خودداری» و «حمله پیشدستانه»
ماده ۲(۴) منشور ملل متحد، توسل به تهدید یا زور علیه تمامیت ارضی یا استقلال سیاسی کشورهای دیگر را به صراحت ممنوع کرده است. استثنا بر این اصل، تنها در دو قلمرو تعریف شده است:
1. دفاع مشروع: تحت ماده ۵۱ منشور.
2. اقدامات شورای امنیت: تحت فصل هفتم منشور.
دفاع مشروع (Self-Defense) در حقوق متداول و عرفی، منوط به وقوع یک «حمله مسلحانه واقعی» (Actual Armed Attack) یا قریبالوقوع بسیار شدید است. دکترین «دفاع پیشدستانه» (Preemptive Self-Defense) ، نیازمند شرایط «لازم، فوری و متناسب » (Necessary, Imminent, and Proportional) باشد.
اما آمریکا با تفسیری گسترده و خودخواهانه از این دکترین، آن را به «حملات پیشدستانه» (Preventive Strikes) تغییر ماهیت داده است. در این بدعت، یک کشور به جای انتظار برای «احتمال وقوع» یا «فوری بودن» حمله، صرفاً با تکیه بر یک «خطر احتمالی» (Potential Threat) در آینده، اقدام به جنگ میکند. این تفسیر، مفهوم «فوری بودن» (Imminence) را که رکن اصلی مشروعیت دفاع است، کاملاً حذف میکند.
۲. ماهیت غیرقانونی حملات به ایران
اقدامات آمریکا علیه زیرساختها و اهداف در خاک ایران، بدون هیچگونه شواهدی مبنی بر وقوع یک حمله مسلحانه از سوی ایران که نیاز به دفاع فوری را ایجاب کند، صورت گرفته است. در اینجا، استدلال آمریکا این است که «ایران ممکن است در آینده بمب بسازد» یا «شاید به زودی حمله کند».
این منطق، هیچ توجیهی در حقوق بینالملل ندارد:
فقدان «فوری بودن»:در حقوق بینالملل، «احتمال» به معنای «یقین از وقوع در آینده نزدیک» نیست. انتظار برای لحظهای که شواهد قطعی باشد، از اصول «پیشدستانه بودن» است، نه «پیشدستانه شدن به معنای پیشگیرانه».
نقض اصل تناسب: حملات پیشدستانه آمریکا اغلب با خشونت فراوان و هدف قرار دادن غیرنظامیان همراه است که کاملاً مغایر با اصول انسانی و حقوق بشردوستانه است.
استفاده از ابزارهای نوین به جای جنگ: ادعا کردن تهدیدات نامشخص (مانند تحریمها یا مسائل سیاسی) بهانهای برای حمله نظامی نیست.
۳. پیامدهای ویرانگر: سقوط نظم جهانی و تولد جنگهای متناوب
وقتی یک قدرت جهانی مانند آمریکا، قواعد بنیادین را نقض کند و «خطرات احتمالی» را بهانهای برای حمله به خاک کشور دیگری بداند، چه اتفاقی خواهد افتاد؟
1. القای زنجیرهای:اگر آمریکا حق حمله بر اساس «تهدید احتمالی» را اعمال کند، هر کشور دیگری نیز میتواند با همین بهانه، حملات خود را علیه رقبایشان توجیه کند. روسیه، چین، و دیگر قدرتها نیز تحت تأثیر این بدعت، ممکن است ادعا کنند که «خطر احتمالی» از سوی آمریکا وجود دارد و لذا باید پیشدستانه عمل کنند.
2. کشتار غیرنظامیان: در جنگهای احتمالی ناشی از این منطق، مرز بین هدف نظامی و غیرنظامی محو میشود. کشورها برای پیشگیری از «خطر احتمالی»، ممکن است مراکز مسکونی و زیرساختهای غیرنظامی را هدف قرار دهند.
3. فرسایش شورای امنیت: این بدعت، صلاحیت و اعتبار شورای امنیت را به کلی از بین میبرد، زیرا کشورها دیگر نیاز به اجازه شورای امنیت برای اقدام نخواهند داشت.
۴. نتیجهگیری: بازگشت به قانون جنگل
بدعت حملات پیشدستانه آمریکا، در واقع بازگشت به «قانون جنگل» در لایه حقوق مدرن است. اگر حق حمله بر اساس «احتمال» به رسمیت شناخته شود، جهان به صحنهای از بیثباتی و ترس دائمی تبدیل خواهد شد که در آن هر کشوری در ترس از «چه میشود اگر...» زندگی میکند.
حقایق حقوقی روشن است:
حقوق بینالملل، جنگ را منع میکند، نه پیشگیری از احتمال جنگ را.
دفاع مشروع، واکنشی به «حمله واقعی» است، نه یک پیشدستی بر اساس «ترس».
توجیههای سیاسی و استراتژیک، جایگزین قواعد حقوقی نمیشوند.
اقدامات آمریکا علیه ایران، نه تنها یک نقض حقوقی، بلکه یک تهدید وجودی برای نظم جهانی است. تا زمانی که این بدعت «حملات پیشدستانه» به عنوان یک اصل نامشروع پذیرفته نشود، ما در آستانه جنگهای متناوب و فزایندهای هستیم که در آن کشتار غیرنظامیان و ویرانی تمدنها، تنها هزینهای است که بشریت باید بپردازد.
رضا اسدیان- حقوقدان
کلمات کلیدی :
حقوق بینالمللحملات پیشدستانهنظم جهانیدفاع مشروع