دوشنبه 20 بهمن 1404   02:25:24
نام ارسال کننده :
ایمیل ارسال کننده:
نام دریافت کننده :
ایمیل دریافت کننده :
موضوع ایمیل :
کد تصویری :
اخبار اختصاصی
يكشنبه، 19 بهمن 1404 | 08:45:46

تروریسم افراطی؛ راهبرد آمریکا جهت حفظ و ارتقای هژمونی خود در نظم نوظهور جهانی

 روایتی مستند از استفاده سیستماتیک آمریکا از گروه‌های تروریستی تکفیری برای پیشبرد منافع ژئوپلیتیک این کشور، در یک پژوهش تخصصی منتشر شد.

این پژوهش که در شماره تابستان نشریه «آفاق امنیت» با عنوان «آمریکا و بهره‌گیری از ابزار تروریسم در رقابت‌های آینده با چین و روسیه» به چاپ رسیده است، با اتکا به اسناد، شواهد میدانی و بازخوانی رفتار آمریکا در دهه‌های اخیر، نشان می‌دهد واشنگتن به‌صورت هدفمند از گروه‌های تروریستی افراطی به‌عنوان ابزاری در سیاست خارجی و رقابت‌های ژئوپلیتیکی خود استفاده کرده است.
پژوهشگران تأکید می‌کنند که راهبردهای کلاسیک ایالات‌متحده برای حفظ نفوذ جهانی ــ از جمله اتکای صرف به قدرت نظامی و سازوکارهای اقتصادی ــ دیگر پاسخگوی تأمین منافع این کشور در نظام بین‌الملل چندقطبی امروز نیست. به باور آنان، با تغییر ماهیت رقابت میان قدرت‌های بزرگ، الگوهای سنتی اعمال قدرت کارایی خود را تا حد زیادی از دست داده‌اند.
بر اساس این تحلیل، در شرایط وابستگی متقابل اقتصادی و بازدارندگی هسته‌ای، آمریکا و دیگر قدرت‌های جهانی ترجیح می‌دهند رقابت‌ها و تقابل‌های خود را به میدان‌های نیابتی و جغرافیاهای ثالث منتقل کنند تا از رویارویی مستقیم نظامی اجتناب شود.
در همین چارچوب، این پژوهش نتیجه می‌گیرد که ایالات‌متحده طی دو دهه گذشته، به‌تدریج تروریسم تکفیری را به‌عنوان ابزاری کارآمد برای نفوذ و تضعیف رقبای خود در مناطق حساس جهان به‌کار گرفته است.

سازمان‌دهی تروریسم؛ از نارضایتی اجتماعی تا منافع ژئوپلیتیک
این پژوهش در ادامه، مفهوم «عامل سازمان‌دهنده» را مطرح کرده و تأکید می‌کند که علاوه بر عوامل بسترساز و تشدیدکننده بروز تروریسـم‌ ماننـد نارضـایتی‌هـاي اجتماعی‌، اقتصادي، سیاسی‌ و... آنچه تروریسم را به پدیده‌ای سازمان‌یافته تبدیل می‌کند، منافع‌ ژئوپلیتیک‌ قدرت‌هاي بین‌المللی‌ و منطقه‌اي به‌عنوان شرط کافی‌ بـراي شکل‌گیري گروه‌های تروریستی‌ است.
مقامات آمریکایی‌ نیز اذعان دارنـد، بـدون حامیان دولتی‌، گروه‌های تروریستی‌ براي به‌ دست‌ آوردن بودجه‌، سلاح، مواد و مناطق‌ امـن‌ موردنیاز براي برنامه‌ریزي و اجراي عملیات، کار بسـیار دشـوارتري خواهنـد داشـت‌.
بر این اساس دو رویکرد اصلی در رفتار واشنگتن شناسایی می‌شود: نخسـت‌ وجه‌ سلبی‌ که‌ این‌ رویکرد عمدتاً از طریق‌ حامی‌ تروریسم‌ نامیدن بازیگران مخـالف‌ جهـت‌ اعمـال فشار بر آن‌ها صورت می‌گیرد؛ دوم وجه‌ ایجابی‌ که‌ عمدتاً از طریـق‌ حمایـت‌هـاي پنهـان مـادي (نظامی‌، اطلاعاتی‌، اقتصادي، لجستیکی‌ و...) انجام می‌پذیرد.

برچسب‌زنی سیاسی تحت عنوان «مبارزه با تروریسم»
در بخش نخست، پژوهش به بررسی دوران پس از حملات ۱۱ سپتامبر می‌پردازد؛ دوره‌ای که آمریکا با ارائه دکترین «جنگ با تروریسم» به خود حق داد تا کشورهای ناهمسو را هدف حمله مستقیم یا تحریم شدید قرار دهد.
در نتیجه، افغانستان و عراق به میدان نبرد نظامی بدل شدند و کشورهایی چون ایران، سوریه و کره شمالی به‌واسطه این برچسب، تحـت‌ تحـریم‌هـاي شدیدتري قرار گرفتند. حتی کشورهایی نظیر لیبی نیز با تهدید به تکرار سرنوشت بغداد و کابل، مجبور به عقب‌نشینی و همراهی در طرح‌های خلع سلاح شدند.
محققان با اشاره به چرخه برچسب‌زنی آمریکا توضیح می‌دهند که این الگو در سال‌های بعد علیه روسیه و چین نیز به کار گرفته شده است. به گفته آنان، همین رویکرد، آمریکا را ترغیب‌ کرده تا روسیه‌ را با استناد به‌ اقدامات مسکو‌ در چچن‌، گرجستان، سوریه‌ و اوکراین‌ در فهرست‌ کشورهاي حامی‌ تروریسم‌ قرار دهد.
در این چارچوب، رسانه‌ها و برخی شخصیت‌های سیاسی آمریکایی با برجسته‌سازی پرونده‌هایی مانند هدف قرار گرفتن الکساندر لیتویننکو و سرگئی اسکریپال در انگلیس همچنین ادعای پناه دادن روسیه به گروه‌هایی نظیر «جنبش امپراتوری روسیه» فعال در جنگ اوکراین، تلاش کرده‌اند تصویر روسیه را به‌عنوان یک دولت حامی تروریسم تثبیت کنند.
هم‌زمان با این فضاسازی رسانه‌ای، شماری از نمایندگان کنگره آمریکا طی سال‌های ۲۰۲۲ تا ۲۰۲۳ طرح‌هایی را با هدف افزایش فشار بر وزارت خارجه این کشور برای معرفی رسمی روسیه به‌عنوان دولت حامی تروریسم ارائه کرده‌اند.
در همین راستا، ند پرایس، سخنگوی وقت وزارت امور خارجه آمریکا، اعلام کرده است تحریم‌هایی که واشنگتن علیه روسیه اعمال کرده، ماهیتی مشابه اقداماتی دارد که معمولاً علیه دولت‌های حامی تروریسم به اجرا گذاشته می‌شود.
در قبال چین نیز آمریکا از همین ابزار فشار و برچسب‌زنی برای تهدید و چانه‌زنی در مذاکرات دوجانبه استفاده کرده است. واشنگتن با طرح ادعاهایی درباره اقدامات نیروی دریایی‌ چین‌ و حتی‌ گارد ساحلی‌ آن علیه‌ کشـتی‌هـا و هواپیماهـاي نظامی‌ آمریکا در دریاهاي شرقی‌ و جنوبی‌ چین‌، عدم ممانعت‌ پکن‌ از صادرات مواد مخدر چینی‌ به‌ آمریکا، روابط‌ نزدیک‌ چین‌ با کشـورهایی‌ کـه‌ توسـط‌ آمریکـا به‌عنوان دولـت‌هـاي حـامی‌ تروریسم‌ شناخته‌ شـده‌انـد ماننـد کـره شـمالی‌، ایـران، سـوریه‌ و سـودان و سـرکوب ایغورهاي منطقه‌ سین‌کیانگ، تلاش کرده است فشارهای سیاسی و امنیتی خود علیه پکن را تشدید کند.
در همین راستا، دولت‌ آمریکا در سال ٢٠٢١ اعلام کرد که‌ مقامات چینی‌ در سین‌کیانگ‌ مرتکب‌ نسل‌کشی‌ و جنایت‌ علیه‌ بشریت‌ شده‌اند.

حمایت پنهان از تروریسم به‌عنوان ابزار توازن‌سازی
در بخش دوم، این پژوهش به این مسئله پرداخته است که با کاهش کارآمدی رویکرد سلبی تروریسم در تحقق اهداف راهبردی آمریکا، واشنگتن به‌تدریج به سمت سیاستی فعال‌تر و پرمخاطره‌تر حرکت کرده است.
بر اساس این تحلیل، این سیاست در دو مسیر دنبال شده است: نخست، تقویت و حمایت مستقیم از گروه‌های تروریستی در داخل یا پیرامون حوزه‌های جغرافیایی نزدیک به چین و روسیه؛ دوم، حمایت غیرمستقیم از تروریسم در مناطقی که این دو قدرت دارای منافع راهبردی یا دولت‌های هم‌پیمان هستند.
تحلیلگران معتقدند نیروهای نیابتی به‌دلیل هزینه پایین، انعطاف‌پذیری بالا و امکان انکار نقش مستقیم، به مناسب‌ترین ابزار برای درگیر ساختن رقبا تبدیل شده‌اند؛ ابزاری که به کشور حامی اجازه می‌دهد هرگونه ارتباط یا مداخله مستقیم در منازعات را به‌راحتی انکار کند.
به باور نویسندگان پژوهش، مهم‌ترین جلوه حمایت آمریکا از تروریسم تکفیری در برابر قدرت‌های بزرگ را می‌توان در دوران جنگ سرد مشاهده کرد. پس از اشغال نظامی افغانستان توسط اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۷۹، ایالات‌متحده با همکاری برخی کشورهای منطقه، از جمله پاکستان و عربستان سعودی، در راستای مقابله با نفوذ شوروی، به حمایت گسترده از اسلام‌گرایان تندرو در افغانستان روی آورد.
در همین زمینه، «هیلاری کلینتون» وزیر امور خارجه اسبق آمریکا، در اظهاراتی تصریح کرده است که القاعده با حمایت آمریکا شکل گرفت؛ زیرا واشنگتن نمی‌خواست شوروی بر آسیای مرکزی مسلط شود. بر اساس این دیدگاه، رویکرد آمریکا نسبت به جریان‌های بنیادگرا همواره ابزاری بوده و بهره‌گیری از آن‌ها در چارچوب اصل حفظ تفوق و سلطه راهبردی آمریکا تعریف شده است.
در همین‌ ارتباط، «کاسپر واینبرگر» وزیر دفاع اسـبق‌ آمریکـا نیز در توجیـه‌ حمایت‌ آمریکا از مجاهدین‌ افغان گفته‌ است‌: ما می‌دانستیم‌ که‌ آنها آدم‌های چندان خوبی‌ نیستند، اما ناچار به‌ انتخاب ایشان بودیم‌.

تروریسم افراطی و فشار مستقیم بر روسیه؛ از قفقاز تا داعش
بر اساس این تحقیق، مهم‌ترین تهدید امنیتی داخلی روسیه نه از جانب قدرت‌های کلاسیک، بلکه از جانب گروه‌های رادیکال اسلامی در قفقاز شمالی شکل گرفته است. روسیه با حدود ۲۰ میلیون مسلمان که ۱۳ تا ۱۵ درصد کل جمعیت کشور را تشکیل می‌دهند، سال‌هاست با مسئله افراط‌گرایی مذهبی به‌ویژه در جمهوری‌های خودمختار قفقاز شمالی مواجه است.
جریان جدایی‌طلبی چچن در دهه ۱۹۹۰ که در آغاز ماهیتی قومی ـ سیاسی داشت، به‌تدریج تحت تأثیر نفوذ جریان‌های سلفی و بیعت با القاعده تغییر ماهیت داد و در قالب گروه موسوم به «امارت اسلامی قفقاز» بازتعریف شد.
این روند در نوامبر ۲۰۱۴ با گرایش بخشی از این گروه‌ها به داعش وارد مرحله جدیدی شد و سرانجام در ۲۳ ژوئن ۲۰۱۵، با اعلام رسمی تشکیل «ولایت قفقاز داعش» به اوج خود رسید.
برخی‌ آمارها نشان می‌دهد کـه‌ از سال ۲۰۱۱، بین ۹۰۰ تا ۲۸۰۰ شهروند روس برای پیوستن به گروه‌های بنیادگرا، خاک این کشور را به مقصد سوریه ترک کرده‌اند؛ مسئله‌ای که بازگشت احتمالی این افراد را به یکی از چالش‌های راهبردی امنیت ملی مسکو تبدیل کرده است.
در ادامه گزارش آمده است که داعش از آوریل ۲۰۱۶ با بهره‌گیری از رسانه «الحیات» و با انتشار ویدئوهای تبلیغاتی به زبان روسی، تلاش کرده اسلام‌گرایان افراطی قفقاز و آسیای مرکزی را به شبکه عملیاتی خود متصل کند.
در مقابل‌، فعالیت‌ گروه‌های قومی‌-مذهبی‌ در قفقاز همواره براي آمریکا جذاب بوده تا سیاست‌ مهار روسیه‌ را به‌ اجرا درآورد. بر اساس برخی‌ منـابع‌، آمریکـا بـا همراهـی‌ القاعـده نقش‌ مهمی‌ در بحران‌هاي چچن‌ ایفا کرده است.
در همین چارچوب، برخی منابع اطلاعاتی و مقامات سیاسی روسیه از جمله ولادیمیر ژیرینفسکی به‌صراحت اعلام کرده‌اند که سازمان‌های اطلاعاتی غربی در پشت پرده تحرکات سلفی‌ها در روسیه نقش‌آفرینی می‌کنند.

چین و سین‌کیانگ؛ تروریسم به‌عنوان اهرم فشار آینده
در بخش بعدی، پژوهش به وضعیت چین پرداخته و تأکید می‌کند که مسئله مسلمانان این کشور، به‌ویژه در منطقه سین‌کیانگ در برخی مقاطع با بنیادگرایی‌ و افراط‌گرایی‌ گره خورده و اسلام‌گرایان رادیکال و تندرو به‌ یک‌ نیروي سیاسی‌ تبدیل‌شده‌اند.
بر اساس این تحلیل، گروه‌های افراطی فعال در قالب «حزب ترکستان اسلامی» که در داخل و خارج چین فعالیت دارند، روابط گسترده‌ای با القاعده، طالبان و داعش برقرار کرده‌اند و به «داعش‌های چینی» معروف شده‌اند.
در این میان، درحالی‌که مقامات چین، ایغورها را به انجام اقدامات تروریستی متهم می‌کنند، آمریکا مدعی است که‌ شواهد روشن و قانع‌کننده‌اي دال بر وجود جنبش‌ اسلامی‌ ترکستان شرقی‌ در سین‌کیانگ‌ و ارتباط میان مردم این‌ منطقه‌ بـا گروه مذکور وجود ندارد.
آمریکا در واکنش‌ به‌ اقدامات چین‌ علیه‌ مسلمانان قوانین‌ تلافی‌جویانه‌اي تصویب‌ کرده است.‌ مانند قانون «سیاست‌هاي حقوق بشر ایغـور» در ١١ سپتامبر ٢٠١٩ توسط‌ مجلس‌ سنا، «قانون ٢٠١٩ ایغورها» در تاریخ‌ ٣ دسامبر ٢٠١٩ و قانون دیگر‌ کنگره آمریکا در سال ٢٠٢٠ در حمایت‌ از مسلمانان چین.
به اعتقاد تحلیلگران، با توجه به افزایش رقابت راهبردی میان چین و آمریکا و تداوم چالش‌ها و تنش‌ها میان پکن و منطقه سین‌کیانگ، این احتمال وجود دارد که مقامات واشنگتن در گام‌های بعدی به سمت حمایت نظامی و تسلیحاتی از گروه‌ها و جریان‌های فعال در سین‌کیانگ حرکت کنند؛ حمایتی که ذیل ادعای پشتیبانی از «جنبش‌های آزادی‌بخش» توجیه و دنبال خواهد شد.

آسیای مرکزی؛ میدان جدید جنگ نیابتی
محققان در ادامه هشدار می‌دهند که آسیای مرکزی به دلیل حضور گروه‌های رادیکال متعددی نظیر: جنبش اسلامی ازبکستان، انصارالله تاجیکستان، جنبش اسلامی ترکستان، اتحادیه جهاد اسلامی، سازمان اکرامیه و جند خلافت همچنین شاخه‌های داعش، به یکی از مستعدترین مناطق برای اجرای راهبردهای آمریکا تبدیل شده است.
آسیاي مرکزي یکی‌ از مناطقی‌ است که‌ بیشترین‌ اولویت‌ را در سیاست‌ خارجی‌ روسیه‌ دارد. چراکه بـراي مسکو، منافع‌ مادي این منطقه با هدف بزرگ دیگري یعنی‌ حفظ‌ تصویر خود به‌عنوان یک‌ قدرت بزرگ پیوند خورده است.
در همین حال، وجود منابع قابل‌توجه انرژی در این پهنه راهبردی، سبب شده است که چین نیز توجه فزاینده‌ای به آسیای مرکزی نشان دهد. عـلاوه بـر هـم‌جواري ژئوپلیتیـک‌ و اهمیت‌ ترانزیتی این‌ منطقه‌ براي چین‌، نگرانی از مناطق مرزی حساسی همچون سین‌کیانگ نیز بر حساسیت چین نسبت به تحولات این حوزه افزوده است.
در همین چارچوب، به نظر می‌رسد ایالات‌متحده از سال ۲۰۱۹ و با انتشار سندی راهبردی با افق ۲۰۲۵، تلاش کرده است نفوذ خود را در آسیای میانه گسترش دهد و هم‌زمان با ترویج ارزش‌های آمریکایی، نوعی موازنه در برابر نفوذ همسایگان منطقه‌ای ایجاد کند.
در سـند امنیـت‌ ملی‌ آمریکا در سال ٢٠٢٢ چنین‌ آمـده اسـت‌: «تهدیـدات تروریسـتی‌ امـروز، از نظر ایدئولوژیکی‌ متنوع‌تر و از نظر جغرافیایی‌ پراکنده‌تر از دو دهه‌ پیش‌ است؛ بنابراین‌ در صورت لزوم، مـا از زور براي بر هم‌ زدن و تخریب‌ گروه‌های تروریستی‌ که‌ در حال توطئه‌ براي حمله‌ به‌ آمریکا، مردم ما یا تأسیسات دیپلماتیک‌ و نظامی‌ ما در خارج از کشور هستند، استفاده خواهیم‌ کرد.»
با این حال، با توجه به کاهش اثربخشی ابزارهای متعارف آمریکا علیه چین و روسیه، آسیای مرکزی می‌تواند به بستری برای راهبردهای غیرمتعارف واشنگتن تبدیل شود؛ راهبردهایی که یا به‌صورت حداکثری و فعالانه با مسلح‌سازی گروه‌های سلفی مخالف دولت‌های همسو با روسیه و چین و شکل‌دهی به‌نوعی جنگ نیابتی و یا به شکل حداقلی و منفعلانه، از طریق چشم‌پوشی از تحرکات این گروه‌ها برای انجام عملیات تخریبی علیه منافع مسکو و پکن دنبال می‌شوند.
 این در حالی است که در شرایط عادی و در طول تاریخ، آسیای مرکزی به‌خودی‌خود نه یک اولویت امنیتی درجه‌یک و نه یک شریک اقتصادی کلیدی برای آمریکا به شمار می‌رفته است؛ چراکه این منطقه کمتر از یک درصد از تجارت جهانی واشنگتن را به خود اختصاص می‌دهد.

غرب آسیا در کانون رقابت هژمونیک
در بخش پایانی، این پژوهش غرب آسیا را به‌عنوان مهم‌ترین عرصه حمایت غیرمستقیم آمریکا از تروریسم با هدف فشار بر روسیه و چین مورد بررسی قرار می‌دهد.
این منطقه بـه‌ دلیل‌ متعددی براي روسیه‌ از اهمیت‌ راهبردی برخوردار است. از جمله مجـاورت جغرافیایی و همسـایگی‌ روسـیه‌ از طریـق‌ ایران و ترکیه‌ با غرب آسیا، وجود جمعیت قابل‌توجه مسلمان در روسیه و پیوندهای آن با مسلمانان منطقه، منابع گسترده انرژی در غرب آسیا و همچنین ظرفیت بالای این منطقه برای تجارت، سرمایه‌گذاری و فروش تسلیحات و جنگ‌افزارهای روسی.
از سوی دیگر، ثبات در غرب آسیا یکی از اهداف کلیدی راهبرد توسعه چین به شمار می‌رود؛ چراکه حفظ امنیت این منطقه، نقش تعیین‌کننده‌ای در تضمین دسترسی پایدار پکن به منابع نفت و گاز دارد.
عـلاوه بـر مسـئله‌ تـأمین‌ انـرژي، پیوندهاي مذهبی‌ افراط‌گرایـان سـین‌کیانـگ‌ بـا کشـورهاي منطقـه‌، ظرفیـت‌ و جـذابیت‌ بازارهـاي کشورهاي غرب آسیا و سرمایه‌گذاري متقابل‌ چین‌ و کشورهاي خاورمیانه‌ در بخش‌هاي اقتصادي، از دیگر عوامل توجه ویژه پکن به این منطقه محسوب می‌شوند.
مجموعه این مؤلفه‌ها سبب شده است که برخی تحلیلگران، غرب آسیا را یکی از مهم‌ترین مناطق ژئوپلیتیکی جهان در معرض تأثیر مستقیم رقابت هژمونیک آمریکا و چین بدانند.
نویسندگان مقاله با استناد به افشاگری‌های ادوارد اسنودن درباره عملیات موسوم به «لانه زنبور»، تأکید می‌کنند که آمریکا در شکل‌گیری داعش نقش فعالی داشته و از تروریسم تکفیری به‌عنوان ابزار مدیریت و بی‌ثبات‌سازی منطقه بهره گرفته است.
به باور محققان، وجود دولت‌های ضعیف، شکاف‌های قومی ـ مذهبی، فقر و توانایی‌ بالاي کنشگري گروه‌های رادیکال اسلامی، غرب آسیا را به محیطی ایده‌آل برای اجرای این راهبرد تبدیل کرده است.

استفاده ابزاری از تروریسم علیه ایران
یکی‌ از مهمترین دلایـل‌ و متغیرهـایی‌ کـه‌ آمریکـا را بـه‌ اسـتفاده ابزاري از تروریسم‌ در غرب آسیا ترغیب‌ می‌کند، قرار داشتن‌ جمهوري اسلامی‌ ایران در این‌ منطقه‌ است.
ایـران بـا کشـورهای روسـیه‌ و چـین‌ روابـط‌ و همکاری‌های مهـم‌ اقتصادي و نظامی دارد؛‌ از قراردادهاي دوجانبه‌ و چندجانبه‌ مانند سند همکاری ٢٥ ساله‌ ایران و چین‌ گرفتـه‌ تـا همکاري در چارچوب سازمان‌هاي منطقه‌اي و فرامنطقه‌اي نظیر پیمان شانگهاي و گروه بریکس‌. تلاقی این سه مؤلفه—اهمیت غرب آسیا برای چین و روسیه، موقعیت ژئوپلیتیکی ایران در این منطقه و همکاری سه‌جانبه ایران، روسیه و چین—موجب شکل‌گیری نگاه ویژه آمریکا به غرب آسیا شده است.
بر این اساس، یکی از راهبردهای اصلی آمریکا برای تضعیف محور مقاومت، بهره‌گیری از جنگ‌های نیابتی با اتکا به گروه‌های تروریستی و تکفیری بوده است؛ راهبردی که اوج کاربرد آن در جریان جنگ داخلی سوریه از سال ۲۰۱۱ به‌روشنی قابل مشاهده است.

راهکارهای چندجانبه برای مقابله با تروریسم تکفیری- آمریکایی
پژوهشگران در راستای مقابله مؤثر با تروریسم تکفیری و حمایت آمریکا از این گروه‌ها، مجموعه‌ای از راهکارها و پیشنهادها مطرح کرده‌اند که بر تقویت همکاری‌های منطقه‌ای و بین‌المللی تأکید دارد.
بر اساس این دیدگاه‌ها، گسترش و ارتقای همکاری‌های اقتصادی، نظامی و اطلاعاتی دوجانبه و چندجانبه میان کشورهایی که با اقدامات یک‌جانبه‌گرایانه آمریکا در نظام بین‌الملل مخالف‌اند ـ از جمله ایران، روسیه و چین ـ به‌عنوان یکی از محورهای اصلی مقابله با تروریسم معرفی می‌شود.
همچنین بر تفکیک میان اسلام واقعی و جریان‌های منحرف تکفیری از سوی کشورهایی مانند چین و روسیه و پرهیز از اقدامات تحریک‌آمیز علیه مسلمانان در مناطق مسلمان‌نشین این کشورها تأکید شده است؛ اقدامی که می‌تواند از بسترهای اجتماعی رشد افراط‌گرایی جلوگیری کند.
در این چارچوب، کمک و همیاری کشورهای متضرر از فعالیت گروه‌های تکفیری برای توسعه سیاسی و اقتصادی مناطق مستعد رشد تروریسم، به‌ویژه در آسیای مرکزی و برخی کشورهای خاورمیانه مانند سوریه و عراق، از دیگر راهکارهای پیشنهادی به شمار می‌رود.
پیشنهادها همچنین بر پویاتر شدن سازمان‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای نظیر سازمان همکاری شانگهای، اکو و بریکس و فعال‌سازی ظرفیت‌های اقتصادی و نظامی این نهادها در حوزه مبارزه با تروریسم تأکید دارد.
از سوی دیگر، با توجه به ماهیت ایدئولوژیک گروه‌های تکفیری، برنامه‌ریزی برای مقابله فرهنگی با این جریان‌ها در کنار اقدامات نظامی به‌عنوان یک ضرورت راهبردی مطرح شده است.
در نهایت، افشای همکاری‌های آمریکا با گروه‌های تروریستی با هدف مشروعیت‌زدایی از ادعای تروریسم‌ستیزی این کشور و افزایش فشار افکار عمومی جهانی علیه استفاده ابزاری واشنگتن از تروریسم، از دیگر محورهای کلیدی این پیشنهادها است.

ردپای یافته‌های این پژوهش را چند ماه بعد در نا‌آرامی‌ها و عملیات‌های تروریستی سازمان‌یافته دی‌ماه ۱۴۰۴ می‌توان مشاهده کرد.


 
کلمات کلیدی : راهبرد آمریکاتروریسم آمریکاتروریسم چینتروریسم روسیهجنگ با تروریسمآمریکا داعش
 
امتیاز دهی
 
 

نظر شما
نام
پست الكترونيک
وب سایت
متنی که در تصویر می بینید عینا تایپ نمایید
نظر
نسخه قابل چاپ